...دارم از " تو " مي نويسم
من زنم، زاده شدم تا دختر کسي باشم. ... با خودم زمزمه ميکنم بايد حرفهايم را مچاله کنم و بر گرده باد بياندازم چون من خوبم ....من آرامم......من قول داده ام لالايي ها پيشکش من خوبم ....من آرامم......من قول داده ام پ.ن: می دونی چیه؟ لطفا اونطوری نگام نکن، اونجوری اونجا تنها دراز نکش... خیلی برام سخته که نمی تونم نگات کنم... نمی تونم باهات حرف بزنم... پیشتم اما دارم از دلتنگی خفه می شم،دارم می میرم... حالم اصلا خوب نیس، چشام به چشات که می یفته یا یواشکی که نگات می کنم انگار دلم بسوزه برات اونطوری می شم... بلاتکلیف تر از قبل می شم خیلی بلاتکلیف تر... حتی نمی دونم چیکار کنم، چه تصمیمی بگیرم... برم یا بمونم... قدیما "تو" بودی که کمکم می کردی یه تصمیمی بگیرم اما حالا چی؟ کی کمکم کنه؟! دلم دریا می خواد دلم راه رفتن می خواد دلم دستی می خواد موهامو نوازش کنه و بهم بگه... بگه... نمی دونم چی دلم می خواد بهم بگه...
باليدم تا خواهر کسي باشم.
ازدواج کردم تا زن کسي باشم.
زادم تا مادر کسي باشم.
براي همه کسي بودم و براي خودم هيچ کس...

این روزها که دلم بهانه می گیرد...
براي دلم، گاهي مادري مهربان مي شوم، دست نوازش بر سرش مي کشم، مي گويم: «غصه نخور، مي گذرد …»
براي دلم، گاهي پدر مي شوم، خشمگين مي گويم: «بس کن ديگر بزرگ شدي ….»
گاهي هم دوستي مي شوم مهربان، دستش را مي گيرم، مي برمش به باغ رويا...
دلم، از دست من خسته است...
....

من خوبم ....من آرامم......من قول داده ام
فقط کمي "تو" را کم آورده ام
يادت هست؟ ميگفتم در سرودن "تو" ناتوانم؟ واژه کم مي آورم براي گفتن دوستت دارمها؟
حالا تـــمــــــــام واژه ها در گلويم صف کشيده اند
با اين همه واژه چه کنم؟
تکليف اينهمه حرف نگفته چه مي شود؟
بايد خوب باشم
من خوبم ....من آرامم......من قول داده ام
فقط کمي بي حوصله ام
آسمان روي سرم سنگيني ميکند
روزهايم کش آمده
هر چه خودم را به کوچه بي خيالي ميزنم
باز سر از کوچه دلتنگي در مياورم
روزها تمام ابرهاي اندوه در چشمان منند ولي نمي بارند
تمام خنده هايم را نذر کرده ام که گريه ام نگيرد
اما شبها ... واي از شبها
هواي آغوشت ديوانه ام ميکند
موهايم بد جوري بهانه دستانت را ميگيرند
تک تک نجواهاي شبانه ات لا به لاي موهايم مانده اند
کاش لا اقل ميشد فقط شب بخير شبها را بگويي تا بخوابم
فقط نميدانم چرا هي آه ميکشم
آه ... و آه ... و بازهم آه ...
خسته شدم از اين همه آه
شبها تمام آه ها در سينه منند
آن قدر سوزناک هستند که مي توانم با اين همه آه دنيا را خاکستر کنم
اما حيف که قول داده ام....
| Design By : Night Melody |


