|
سرود بارانی پاییز برای "تو" (برای بارانم مرتضی) چشمانش را به پنجره دوخت و با نگاهی دلگیر قطرات ریز و تند باران که خود را بر تن زلال شیشه می کوبیدند را نظاره گر شد ... آهسته در دل گفت: کسی چه می دانست...شاید می خواست اینگونه باران به قلبش نزدیکتر شود. کبوتران آواره با پر های خیس از این بام به آن بام می پریدند و از سرما پرهای خود را پوش می دادند و مثل گلوله ای از پر در کنج بامی می شنستند. با نظاره ی پرندگان رها تبسمی بر لبانش نقش بست. هوای اتاق دلگیر بود...دل کوچیکش طاقت نیاورد و سراسیمه خود را به کوچه رساند تا غرق هوای عاشقانه ی پاییز شود. قطرات باران بر تن برگهای زرد سنگینی می کرد و آنها را با خود به زمین می آورد. چه زیبا بود رقص برگهای آتشین بین زمین و آسمان. باد پاییزی در میان درختان پیچید...انگار زلزله ای بین برگها به پا گشت...تعدادی از برگهای زرد و خسته با هم به زمین فرو باریدند...گویی این بار باران برگ بود که بر سر کوچه فرو می بارید... هوای پاییز او را سر مست کرد ...طوری که به ناگاه تصمیم به رفتن گرفت...می خواست برود...تا انتها...حتی تا آخر دنیا...اما ...در انتهای کوچه از رفتن باز ایستاد...نمی دانست انتها از کدامین سو می باشد...نمی دانست آیا در راه انتها باز باران را خواهد دید؟ کمی تامل کرد و به ناچار به یادش قناعت کرد... کسی چه می دانست...شاید در دل به سرنوشتش که اینچنین دوری و فاصله ای بی انتها را برایش رقم زده بود نفرین می کرد. نفرین؟؟؟...اما نه...او نفرین را نیاموخته بود...شاید در همین کوچه ی باریک تعبیر خوابش را یافته بود... از ته دل آهی کشید و به سوی خانه روانه گشت. شاید به خانه رفت تا به خوابی عمیق فرو رود...چرا که در راه زمزمه وار می گفت: شاید باز هم شبی بر تشنگی سوزان خواب هایم باران ببارد. باران
دخترونه... تا حالا شده دلت بستني بخواد و همون موقع بخوري ببيني چقدر مزه ميده؟ حتي يه بستني خيلي کثيف... تا حالا شده دلت پيتزا هوس کنه و يه پيتزاي نامرغوب رو با بهترين چلوکباب عوض نکني؟ شده که دلت بخواد بهت کادو بدن و همون لحظه يکي از تو کيفش يه چيز کوچيک بهت بده که هيچوقت فراموشش نکني؟ پيش اومده واست دلت sms از يه آدم با يه انشاي خاص بخواد و همون لحظه صداي موبايلت بشنوي و از خوشي جيغ بزني؟ شده دلت بخواد تو تنهايي نماز بخوني و همون موقع تنها شي و يه ساعت بشيني توي سجادت؟ شده دلت مسافرت بخواد و همون موقع جور شه و بتوني بري؟ تا حالا شده دلت ديدن يه آدمو بخواد، حتي واسه يه لحظه، و وقتي از دور ببينيش شاد شي؟ بعضي وقتا لذت داشتن اون چيزي که ميخواي در اون زماني که ميخواي اونقدر زياده که بعدا اگه ده برابر بهترشم داشته باشي با اون برابري نميکنه... الان دلم ميخواد بيرون باشم... دلم ميخواد زير اين بارون قدم بزنم... دلم ميخواد با کسي حرف بزنم... دلم ميخواد کسي ازم، از لباسم، از موهام، از قيافهام تعريف کنه... دلم ميخواد الان تو ماشين باشم و صداي ضبطتو تا آخر زياد کنم و باهاش بلند بلند بخونم... دلم ميخواد ديوونهگي کنم، داد بزنم، بدووم، بپرم.... دلم sms الکي ميخواد... الان دلم دروغ ميخواد، دروغي که شادم کنه... دلم ميخواد هر چي عقل و کار عاقلانهست بندازم دور و فقط من باشم و خودم و دوست داشتنام... الان دلم ميخواد همهي اينا رو... همين الان نه فردا و نه هيچوقت ديگه! ببخشید یادم رفته از کیه!
|
About![]()
و رسالت من اين خواهد بود Archives88/08/01 - 88/08/3088/07/01 - 88/07/30 88/03/01 - 88/03/31 87/11/01 - 87/11/30 87/09/01 - 87/09/30 87/07/01 - 87/07/30 87/05/01 - 87/05/31 87/04/01 - 87/04/31 87/03/01 - 87/03/31 87/02/01 - 87/02/31 87/01/01 - 87/01/31 86/12/01 - 86/12/29 86/11/01 - 86/11/30 86/09/01 - 86/09/30 86/08/01 - 86/08/30 86/07/01 - 86/07/30 86/06/01 - 86/06/31 86/05/01 - 86/05/31 86/04/01 - 86/04/31 86/03/01 - 86/03/31 86/02/01 - 86/02/31 86/01/01 - 86/01/31 85/12/01 - 85/12/29 85/11/01 - 85/11/30 85/10/01 - 85/10/30 85/09/01 - 85/09/30 85/08/01 - 85/08/30 85/07/01 - 85/07/30 85/06/01 - 85/06/31 85/05/01 - 85/05/31 Links
گریه کن گریه قشنگه...عسل |